تولد تولد تولدت مبارک
پسر عزیزم ، یکی یه دونه مامان ؛ دو سال پیش در چنین روزی یک فرشته از فرشته های آسمونی از خدا اجازه گرفت و اومد قدم رو چشمان پدر و مادری بیقرار و منتظر گذاشت ...... ساعت 2 بعد از ظهر روز تولد حضرت علی اکبر شما قدم های کوچکت رو بر زمین بزرگ خدا گذاشتی تا خدا با همه ی بزرگی وعظمتش لبخندی بر چهره مان بزند و زیباترین هدیه اش را تقدیممان کند تو آمدی و با آمدنت لبخند را بر لبان پدر و مادرت خوش آمدی فرشته ی ما. . امروز دو سال از آن روز گذشت با همه ی خستگی هایش ...با همه ی نخوابیدنهاییش ... با لالایی هایش ....با بی قراری هایش .... لالایی از ما و بی قراری از شما .... و چه زود گذشت حالا دیگر میتوانی راه بروی ... به خوبی حرف بزنی ... وقتی چیزی را م...
نویسنده :
B.M
11:27



